تبليغاتX
دلی غریب


هنر شمشیر به آن است که یکی را دو تا می کند بنازم هنر عشق را که دوتا را یکی می کند

آف های جدید

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد... وسعت تنهائيم را حس نکرد... در ميان خنده هاي تلخ من... گريه پنهانيم را حس نکرد... در هجوم لحظه هاي بي کسي... درد بي کس ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد

 فاصله، من،تو انزوای غریبی است لحظه هایی که بی حضورت میگذرند و روزهایی که بی حضور روشن تو شب میشوند انزوای غریبی است باور کن

هرکس در دنیا باید کسی را داشته باشد که حرفهای خودش را آزادانه به او بزند ، بدون رودربایستی و بدون خجالت و الا آدم از تنهایی دق می کند . همینگوی

دوست دارم زير بارون گريه کنم مي دوني چرا؟ چون کسي اشکهامو نمي بينه حتي تو عزيزم

 باطري کنترل تلويزيون تموم مي شه دکمه هاي اونو محکمتر فشار ميديم؟ چرا اگر به کسي بگيد که در فضا 4 ميليارد ستاره وجود داره باورش ميشه ولي اگر بهش بگيد رنگ ديوار خيسه خودش با دست امتحان مي کنه تا مطمئن بشه؟

فصل چيدن پشم گوسفندان است. زود بخواب فردا اول صف باشي

  يادم باشد : جواب کينه را با کمتر از مهر و جواب دو رنگي

بي تو نه امور جهان لنگ ميشه نه بين زمين و آسمون جنگ ميشه ، نه كوه آب ميشه نه آب سنگ ميشه ، فقط دل من واسه تو تنگ ميشه

 


+ نوشته شده توسط سعید رضاپور(پیشرو) در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 و ساعت 1:10 |